جمعه پانزدهم آذر 1387
اهمیت ارزشیابی توصیفی
سلام به شما همراه خوب و همیشگی ، در مورد ارزشیابی توصیفی مطالبی شنیده بودم تا اینکه امسال کلاس اولی های مدرسه خودمان هم زیر پوشش این طرح رفتند ، اول فکر می کردم طرح خوبی نیست و هیچ چیز نمی تواند جای نمره را بگیرد . ( لازم به ذکر است که حتی معلمین پایه اول که مجری طرح بودند نیز هیچگونه اطلاعی از ان نداشتند و بیش از یکو نیم ماه از سال را مجری طرحی بودند که فقط نامش را شنیده بودند و بعد از آن تازه دوره توجیهی در سطح منطقه برای آنها برگزار شد و از مدیر و معاونین هم خواسته نشد تا در این دوره شرکت کنند ! و ما واقعاً نمی دانستیم که جواب اولیای نگران دانش آموزان از حذف شدن نمره در نظام آموزشی را چگونه پاسخ دهیم ، به همین خاطر خودم تصمیم گرفتم در مورد آن اطلاعات کسب کنم و مثل همیشه اول به وبلاگهای مختلف مدارس و معلمین سری زدم و اطلاعات دست و پا شکسته ای کسب کردم و وقتی در جلسه توجیهی که در مدرسه محل تحصیل دختر خودم - دبستان مهتاب شهر سده لنجان - با حضور کارشناسان آموزش ابتدایی منطقه زرین شهر برگزار شد شرکت کردم و آقای نصیری خیلی خوب داد سخن را ادا نمود و نه تنها من بلکه تقریبا تمامی اولیای دانش آموزان رازی و خشنود از اینکه فرزندشان در مدرسه ای درس می خواند که طرح ارزشیابی توصیفی در آن اجرا می شود خارج شدیم به هر حال امیدوارم که این طرح جایگاه اصلی خود را پیدا کند و با شکست روبرو نشود و اما داستانی که در زیر می خوانید یکی از مزایای طرح را به خوبی نشان می دهد لازم به ذکر است که ارزشیابی توصیفی سالهاست در مدارس دیگر کشورها اجرا می شود .
داستان کوتاه ولی واقعی برگرفته از وبلاگ امید به زندگی
در روز اول سال تحصیلى، خانم تامپسون معلم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اولیه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به یک اندازه دوست دارد و فرقى بین آن ها قائل نیست. البته او دروغ می گفت و چنین چیزى امکان نداشت. مخصوصاً این که پسر کوچکى در ردیف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نیز دانش آموز همین کلاس بود. همیشه لباس هاى کثیف به تن داشت، با بچه هاى دیگر نمی جوشید و به درسش هم نمی رسید. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسیار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد.
امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور می یافت، خانم تامپسون تصمیم گرفت به پرونده تحصیلى سال های قبل او نگاهى بیاندازد تا شاید به علّت درس نخواندن او پی ببرد و بتواند کمکش کند.
معلّم کلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: "تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکالیفش را خیلى خوب انجام می دهد و رفتار خوبى دارد. رضایت کامل"
معلّم کلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: "تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همکلاسیهایش دوستش دارند ولى او به خاطر بیمارى درمان ناپذیر مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل روحى است."
معلّم کلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: "مرگ مادر براى تدى بسیار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن می کند ولى پدرش به درس و مشق او علاقه اى ندارد. اگر شرایط محیطى او در خانه تغییر نکند او به زودى با مشکل روبرو خواهد شد."
معلّم کلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود: "تدى درس خواندن را رها کرده و علاقه اى به مدرسه نشان نمی دهد. دوستان زیادى ندارد و گاهى در کلاس خوابش می برد."
خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاى تدى به مشکل او پى برد و از این که دیر به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه دانش آموزان هدایایى براى او آوردند. هدایاى بچه ها همه در کاغذ کادوهاى زیبا و نوارهاى رنگارنگ پیچیده شده بود، بجز هدیه تدى که داخل یک کاغذ معمولى و به شکل نامناسبى بسته بندى شده بود. خانم تامپسون هدیه ها را سرکلاس باز کرد. وقتى بسته تدى را باز کرد یک دستبند کهنه که چند نگینش افتاده بود و یک شیشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. این امر باعث خنده بچه هاى کلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه ها را قطع کرد و شروع به تعریف از زیبایى دستبند کرد. سپس آن را همانجا به دست کرد و مقدارى از آن عطر را نیز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بیرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او گفت: "خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را می دادید."
خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشینش رفت و براى دقایقى طولانى گریه کرد. از آن روز به بعد، او آدم دیگرى شد و در کنار تدریس خواندن، نوشتن، ریاضیات و علوم، به "آموز زندگی" و "عشق به همنوع" به بچه ها پرداخت و البته توجه ویژه اى نیز به تدى می کرد.
پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بیشتر تشویق می کرد او هم سریعتر پاسخ می داد. به سرعت او یکى از با هوش ترین بچه هاى کلاس شد و خانم تامپسون با وجودى که به دروغ گفته بود که همه را به یک اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى دانش آموز محبوبش شده بود.
یکسال بعد، خانم تامپسون یادداشتى از تدى دریافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترین معلّمى هستید که من در عمرم داشته ام.
شش سال بعد، یادداشت دیگرى از تدى به خانم تامپسون رسید. او نوشته بود که دبیرستان را تمام کرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود که شما همچنان بهترین معلمى هستید که در تمام عمرم داشته ام.
چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه دیگرى دریافت کرد که در آن تدى نوشته بود با وجودى که روزگار سختى داشته است امّا دانشکده را رها نکرده و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصیل می شود. باز هم تأکید کرده بود که خانم تامپسون بهترین معلم دوران زندگیش بوده است.
چهار سال دیگر هم گذشت و باز نامه اى دیگر رسید. این بار تدى توضیح داده بود که پس از دریافت لیسانس تصمیم گرفته به تحصیل ادامه دهد و این کار را کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترین و بهترین معلم دوران عمرش خطاب کرده بود. امّا این بار، نام تدى در پایان نامه کمى طولانی تر شده بود: "دکتر تئودور استودارد"
ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه دیگرى رسید. تدى در این نامه گفته بود که با دخترى آشنا شده و می خواهند با هم ازدواج کنند. او توضیح داده بود که پدرش چند سال پیش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسى در کلیسا در محلى که معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته می شود بنشیند. خانم تامپسون بدون معطلى پذیرفت و حدس بزنید چکار کرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگین ها به دست کرد و علاوه بر آن، یک شیشه از همان عطرى که تدى برایش آورده بود خرید و روز عروسى به خودش زد.
تدى وقتى در کلیسا خانم تامپسون را دید او را به گرمى هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: "خانم تامپسون از این که به من اعتماد کردید از شما متشکرم. به خاطر این که باعث شدید من احساس کنم که آدم مهمى هستم از شما متشکرم. و از همه بالاتر به خاطر این که به من نشان دادید که می توانم تغییر کنم از شما متشکرم."
خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: "تدى، تو اشتباه می کنى. این تو بودى که به من آموختى که می توانم تغییر کنم. من قبل از آن روزى که تو بیرون مدرسه با من صحبت کردى، بلد نبودم چگونه تدریس کنم."
بد نیست بدانید که "تدى استودارد" هم اکنون در دانشگاه آیوا استاد برجسته پزشکى است و بخش سرطان دانشکده پزشکى دانشگاه نیز به نام او نامگذارى شده است.
به نظر شما آیا در نظام ارزشیابی نمره ای این معلم می توانست شناخت کاملی از مشکلات دانش آموزش پیدا کند و آن را رفع کند یا با خواندن کارنامه توصیفی دانش آموز در سالهای گذشته توانست چنین اثر گذار بشود.
دوشنبه چهارم آذر 1387
مدرسه برتر ایران
با سلام به شما به نظر شما خواننده گرامی مدرسه برتر ایران کدام است ، اگر این سوال را از هر آدم مدرسه رفته ای بپرسید اگر خاطرات خوشی از دوران مدرسه خود داشته باشد مسلماً همان مدرسه را مدرسه برتر ایران می داند هر چند اگر امکانات و وسایل کافی نداشته باشد مطلبی که در ادامه می آید نوشته جناب آقای دکتر اسفندیار معتمدی که از مفاخر منطقه لنجان و خصوصاً شهر سده لنجان می باشد آمده است که به مناسبت هفتادمین سال تأسیس دبستان الفت شهر سده لنجان دبستانی که جناب دکتر و هزاران نفر دیگر از جمله خود بنده از ان خاطرات خوبی داریم می باشد و نشان دهنده این مطلب است که اگر محیط دبستان برای دانش اموز محیطی امن و دوست داشتنی باشد آن مدرسه برترین مدرسه ایران و جهان خواهد بود پس بر ما معلمین و دست اندرکاران تربیت واجب است که تمامی مدارس را برترین مدرسه ایران کنیم .
مدرسه برتر ایران
کدام مدرسه ایران برترین است و و یژگیهای آن چیست؟
در برابر این پرسش که قرار گرفتم به اندیشه فرو رفتم و به جستجو برخاستم.مدارسی را که در انها درس خوانده بودم،درس داده بودم؛برنامه هایی اجرا کرده بودم و یا از راه مطالعه با انها اشنا شده بودم از نظر گذراندم و لحظاتی را به بررسی ساختمان،برنامه مدیریت و محصول کار و موسسان آنها پرداختم.جالب است که در هریک از این مدرسه ها ویژگیهایی وجود داشت که آن رابرتر می نمود.
نخستین مدرسه برتر برایم مدرسه رشدیه بود.مدیرش برای معلمی آموزش دیده بود.خلاق و نوآور بود،از تخریب مدرسه و تکفیر خود ترسی نداشت و با اختراع"روش نو"خواندن و نوشتن فارسی را آسان و هموار کرد.
"میرزا حسن درسال 1298 ق [ 1260ش] در بیروت داخل دارالمعلمین شد ودو سال به تحصیل تعلیم وتربیت پرداخت واز معلمی که به شیوه نوالفبای فرانسه را تدریس می کرداصول تعلیم الفبا را فرا گرفت و پس از انطباق اصول با تدریس الفبای فارسی شیوه ی نویی اختراع کرد که بسیار مفید می نمودوراه را برای فرا گرفتن خواندن ونوشتن بیسوادان آسان وهموار کرد.پ"(اقبال،190،1377)
دراین مدرسه بود که انجمن معارف شکل گرفت ونهضت مدرسه سازی بوجود آمد.مدرسه برتر برایم مدرسه علمیه (1415ق) بود.دراین مدرسه برای نخستین بار علاوه بر بخش ابتدایی (چهار کلاس ) قسمت متوسطه یا علمی (سه کلاس) بوجود آمدوعلوم فیزیک ، شیمی وریاضی تدریس می شد، مدیرش علی خان ناظم العلوم فارغ التحصیل مدرسه پلی تکنیک «سن سیر» پاریس بود.ودبیرانش.........
محمدعلی فروغی ، میرزا عبدالعظیم خان قریب و..بودندوبا وجود مخالفت ناآگاهان ومقدس مآبان قدمهای اولیه را محکم واستوار درراه آموزش علوم پایه برداشتند.
مدرسه علمیه وانجمن معارف درمقابل خود یک فوج دشمن بی خانمان شده واز علاقه ها کوتاه دست گشته می بینند که بزرگترین اسلحه دست آنها تیر تهمت وافتراءبه معارف جدید وکارکنان آن است .(دولت آبادی ص195)
مدرسه برتر برایم مدرسه گلبهار اصفهان بود، با مدیریت حاج سید سعید طباطبایی وضیاءالدین جناب (1331ق).گلبهار اولین مدرسه ای بود که طبق برنامه های وزارت معارف اداره می شدوسید سعیدکه یکی از بنیانگذاران آموزش وپرورش جدید در اصفهان است چندین مدرسه تاسیس کرد ، کتابهای درسی نوشت وچون چاپخانه برای چاپ آنها وجود نداشت ، چاپخانه هم دایر کردوسرانجام کتابخانه جامع مسجد گوهر شاد مشهدرا بوجود آوردوچندین هزارجلد کتاب به آن اهدا کرد.(اقبال1377ص402)
مدرسه برتر برایم مدرسه صارمیه ی اصفهان بود.این مدرسه متوسطه که درسال 1300تاسیس شد ودر 1304شش کلاس دبیرستان آن تکمیل شد.مدیرش آقاضیا جناب ،معلم ادبیاتش استاد جلال الدین همایی ومعلم طبیعیاتش میرزا غلامحسین زیرک زاده بودند.از نخستین فارغ التحصیلان این مدرسه پرفسور تقی فاطمی استاد نخستین دبیران ریاضی سراسر کشور و دکتر کمال جناب استاد نخستین دبیران فیزیک سراسر کشور بودند.مساحت میدانهای ورزشی این مدرسه 7000متر مربع بود.
مدرسه در محله الیاداران ، درکنارقبر بابا علمدار بود.در میدان فوتبال مدرسه علاوه بر انواع ورزش ها، مشق نظامی داشتیم, رجبعلی خان ژیمناز معلم ورزش ما بود.برخی روزها مارابه پادگان فرح اباد می برد تابا وسایل سنگین نظامی هم اشنا شویم .در مدرسه آزمایشگاه داشتیم .با وسایل نقشه برداری ونقشه کشی وهواشناسی کار می کردیم .هریک از دانش اموزان مسئولیتی برعهده داشت .مثلا اندازه گیری وثبت دما، فشار ورطوبت هوا در ساعات مختلف روز ورسم نمودار....( معتمدی 1386ص162)
مدرسه برتر برایم مدرسه البرز تهران بود.دبیرستانی که هزینه ای برای دولت نداشت .از 1277تا1319به مدت 42سال دکتر ساموئل جردن آمریکایی ریاست آن را برعهده داشت وآن اندازه در تعلیم فرزندان ایران کوشیدکه هم اکنون نام یکی از خیابانهای معروف تهران به نام او خیابان «جردن» شهرت دارد .فارغ التحصیلان این مدرسه بهترین پزشکان ، ماهرترین مهندسان وکارآمد ترین مدرسان دانشگاههای کشور شدند.دکتر محمد علی مجتهدی که یکی از نامورترین خدمتگذاران فرهنگ این کشور بود مدت 37 سال (30-1357) درآن جا مدیریت کرد.
"اما من که ایرانی هستم افتخار می کنم که ایرانی هستم ، می بایست صد برابر ، بلکه هزاربرابر او[ دکترجردن] خدمت کنم.تعصبی دارم راجع به این که مملکت مارا باید جوانان فاضل وباایمان ایرانی اباد کنندومملکت مال انهاست نه خارجی ها...از این جا[دبیرستان البرز] در حدود 50مورد دیپلمه بیرون دادم.یکی از یکی برجسته تر.یکی از یکی بهتر( مجتهدی 33،1380)
اما برترین مدرسه برایم مدرسه ای بود که اول در دواتاق گلی دریک قلعه سنگلاخی تشکیل شد.مدیرش ، ناظمش ، مستخدمش ومعلم چهار کلاسش جوانی بودبیست وچند ساله .آن مدرسه از هر دانشگاهی وآن معلم از هر استاد ممتازی برای من وزادگاهم برتربود.درآن جابود که در گوشم خوانده شد.
اول دفتر به نام ایزد دانا صانع وپروردگار حی توانا
هر روز صبح ، در سر صف کاررا با نیایش وستایش شروع می کردیم وبه دنبال آن به ورزش می پرداختیم ومعمولا می آموختیم که :
زنیرو بود مرد را راستی زسستی کژی زاید وکاستی
وسرود صبحگاهی که فضای روستارا پر می کردبا هم چنین می خواندیم :
ای ایران ای مرز پر گهر ای خاکت سر چشمه ی هنر
در آن جا بود که همه ی کودکان باهم به جمع کردن سنگها وصاف کردن زمین مدرسه پرداختیم ومیدانهای ورزشی بوجود آوردیم.همکاری با یکدیگر را یاد گرفتیم وبه این نکته پی بردیم که بابزرگتر از خود چگونه صحبت کنیم .
اموزگار هر روز شنبه نظافت دست وپای ولباس دانش آموزان را می دیدند وبا زمزمه محبت همه را به سوی رعایت بهداشت بدن ولباس دعوت می کرد.صرفه جویی در همه چیز را به صورت عادت در بچه ها بوجود آورد.
در سالهای اول شروع کار دبستان اموزگاران عزیزمان آقایان عطایی ، نوری وزندی مارا با حقوق خودمان وحقوقی که واجب است وباید ادا کنیم اشنا کردند وگفتند:
واجب آمد برآدمی شش حق اولش حق قادر مطلق
پس از آن حق مادر است وپدر وانگهی حق استاد، امام وپیغمبر
در مدرسه الفت نه فقط یاد گرفتیم ، آب راگل نکنیم بلکه آموختیم چون زاینده رود باشیم که هرجا گذر کردیم آبادانی وصفا بوجود آوریم.
به پایه گذاران ،آموزگاران ، دانش اموختگان این برترین مدرسه درود می فرستم واثر بخشی بیشتر آن را ارزومندم.
اسفندیار معتمدی 27/8/1387
برگرفته از سده لنجان

